
در هیاهوی روزگار در سکوت دلها و در سیاهی قلب ها گم شده
نشانیش مشخص ، آدرسش سر راست ... هویتش معلوم ، ولی وجودش گم شده
شاید در رسوبات دلها مدفون گشته یا
در زلزله ی افکار مدفون خروارها تفکرات ضد خود گردیده ...
حتی کوه نیز با وجودش نا آشناست اگر در حصار کوه های بلند صدایش زنی
انعکاسی از باز فریادت نیست که تنها فغان سکوت را می شنوی ...
صداقت واژه ایست آشنا و مفهومی گم شده ..
در درویی ها جا مانده در تظاهر کردن ها فراموش شده و در چشم ها به خواب رفته
در دل غبار فراموشی شده و در خاطره ها بایگانی گردیده ...
دیگر زلال رود باز تابشش نیست سنگفرش های کف رود خانه از صفایش نمی گوید
و ماهیان رود زلال بودنش را در دل رود خانه نمی خوانند ..
برف قله به دنبال یافتنش به دشت سرازیر شده و
خود لگد مال دنیای نخوت آدمها ، مکدر غم گرفته گردید ...
هر از گاهی رعد به دنبال یافتنش قلب آسمان را می شکافد
و باران را برای یافتن مخفی گاهش روانه ی دل زمین می کند ...
باران با تمام توان بر سقف بام و دل ناودان کوبیده
عطر گل را به یاری طلبیده و طراوت دشت را فرا خوانده
زمین وزمان را در می نورد ... روزنه های ریز را برای یافتنش جستجو کرده
دل دریا را سراغ می گیرد ولی از او در دنیای آدم بزرگها
تنها واژه ای پر رنگ می یابد که مفهومی ندارد ... بدون معنا گشته
و دیواره های تو خالیش لرزان و فرو افتاده گشته ..
شاید بتوان رد پای صداقت را در کودکی یافت که
دنیای کودکی سرشار از صداقت است .
. مهر و وفا و صداقت دیوارهای دنیای کودکی است که با محبت سنگفرش شده
و به زلالیت قلب های پاک آذین بسته گردیده ..
گمشده ی آدم بزرگ ها در مرز کودکی و دنیای بزرگسالی جا مانده
بی اعتبار گشته و بهای خود را از دست داده است ..
به ورود به دنیای بزرگ ها بر تن صداقت لباس هزار رنگ دروغ را پوشانده
و رنگ مصنوعی حقیقت را بر آن پاشیده در دالان هزار توی دنیا
در سیاهی های روزگار به رنگ محیط آمیخته اش نموده و بر قلب پاشیدند ...
زلال رود را به قطره ای از آن مکدر کرده
گل ولای تردید را هدیه ی نگاهه ای جستجو گر نمودند ..
لایه لایه اش را بر سققف آسمان دنیا پوشاندند
و مه تحیر را مهمان دلهای مشتاقش نمودند ...
شاید بتوان در فراسوی زمین در نگا ه آبی آسمان صداقت گم شده را پیدا کرد
و بر چشمان پر فروغش شبنم همراهی نثارکرد
در انتهای افق در بالهای کبوتر عشق در آسمان دوست می توان صداقت را دید
و عطر وجودش را استشمام کرد
برای یافتنش باید دل را از خار و خاشاک دنیایی کنار زد
و به گل بوته های صداقت آسمانی پیوند داد ...
می توان سکنایش را در دشت شقایق دید و
در عروج پرندگان سر زمینش تفسیر واقعی بودنش را شنید ..
باید با باران همراه شد دشت دل را شست غبار از نگاه گرفت
و صداقت گم شده را در اعماق دلهای پاک و نگاه های آسمانی جستجو کرد

باز هم غروب و باز سایه بانی از بهت و دلتنگی در میان سایه های خاموش ..
در نگاه غروب غم سنگین پایان روز و امتداد انتظار و نیامدن بهار است ..
شاپرک ها نیز نجوای خاموش برکه را به غم نشسته اند و
قاصدکان در رقص خوشه های نالان خود را به دست گرد باد های حیرانی می
سپارند که سینه ی غم گرفته را جولان دل طوفانی خود کرده و
شاید نیم نگاهی از امید آفتابگردان را به فکر طلوعی دیگر
سر به زیر گذر ثانیه ها کرده تا اندیشه ی گذر از شب ظلمانی را
در گوش خسته ی دشت زمزمه گر طلوع فردا باشد ...
و باز آوای خسته ی مسافر جاده ی انتظار که دیر زمانیست
بوته های یاس را به شبنم جان طراوت می بخشد تا به هنگام آمدنت
گلباران اشک نماید قدوم مهرت را و
چه ساز دلگیری می نوازد نگاه غمگین غروب و آوای حزن مسافر دشت جنون
و ضرب آهنگ مژه ها که بی ردیف ،
غزل غزل سروده ی اشک بر دامان دشت دل می ریزد ..
در نگاه غمگین غروب ، سینه ، بغض نفس گیرش را بی صدا می شکند و
چشم می بارد در عمق فاصله ها در دلتنگی وادیه ها و در خاموشی روزها ..
می دانم دیر زمانیست که آمدنت را علم زبان کرده
کوچه و خیابا ن را ترنم انتظار می سراییم ...
به نذر آمدنت شمع روشن کرده چلچراغ را غبار می روبیم ..
دعای عهد خوانده و ندبه را زمزمه ی گوش می کنیم ..
اما افسوس که معنای انتظار را فراموش کرده ایم...
به زبان دعای عهد خوانده و به قلب عهد شکنی داریم ...
شمع روشن کرده و چراغ معرفت خود را در دست طوفان های شبهات قرار داده
پرده ی سیاه خاموشی بر آن می افکنیم ..
نمی دانم حزن دل شماست از عهد شکنی ما و فراموشی دل هایمان که
رخساره ی غروب را رنگ خون زده و افق را محزون نیامدنت کرده است ..
مولا جان ! بر ما ببخش و طلوع رخساره ی مهرت را برق شادی چشمانی قرار
ده که سالهاست جاده ی انتظار را به شبنم اشک هایشان با طراوت نگه داشته
و چراغ وجودت را به سوز دل روشن نگه داشته اند ...
ماهواره آفت جان می شود ***موجب تضعیف ایمان می شود
ماهواره زهرمهلک می شود *** باعث وسواس انسان میشود
ماهواره سم هر قلب سلیم *** فاسد از او قلب خوبان میشود
ماهواره افعی خوش آب ورنگ*** نیش او چون نارسوزان میشود
ماهواره میفریبد بعدازآن *** کم کمک همکارشیطان میشود
خوب آن هم بابدی آمیخته *** فکرماازآن پریشان میشود
گرکه روزی محوگرددبین ما *** دین ماهمچون گلستان می شود
شعر ازبرادر بسیجی عبدالحمید روحانی
1ـ قال الرضا علیه السلام:
«مَنْ کَانَ مِنَّا وَ لَمْ یُطِعِ اللهَ فَلَیْسَ مِنَّا»
|
¯هر کس خودش را با ما بداند و خدا را اطاعت نکند از ما نیست¯
سفینة البحار 2/ ص 98
هر چند زبان الکنم گویا نیست
|
در طاقت این قطره ی دل دریا نیست
|
سلطان سریر ارتضا فرمودند :
|
هر کس که مطیع حق نشد از ما نیست
|
2ـ قال الرضا علیه السلام:
«مَنْ فَعَلَ مَا لَزِمَهُ مِنْ اَمْرِ الْمُؤْمِنِینَ بَاهَی اللهُ تَعَالَی بِهِ وَ مَلائِکَتُهُ »
|
¯هر کس وظایف خود را نسبت به مؤمنان انجام دهد خداوند و فرشتگان به او
مباهات می کنند¯
مستدرک الوسائل/ ج 2/ ص 413
در حق برادران مراعات خوش است
|
شب با غزل و اشک و مناجات خوش است
|
از سوی ملایک و خداوند کریم
|
بر بنده ی اینچنین، مباهات خوش است |
3ـ قال الرضا علیه السلام:
«اِعْلَمْ اَنَّهُ لاوَرَعَ اَنْفَعُ مِنْ تَجَنُّبِ مَحَارِمِ اللهِ وَ الْکَفِّ عَنْ اَذَی الْمُؤْمِنِ»
|
¯هیچ خویشتنداریی سودمندتر از دوری از حرام و پرهیز از آزار مؤمنان نیست¯
فقه الرضا علیه السلام / ص 356
از کار حرام نفس را باز بدار
|
بال و پر روح را به پرواز بدار
|
از ذهن بشوی مؤمن آزاری را
|
در جامعه خویش را سرافراز بدار
|
4ـ قال الرضا علیه السلام:
«فَقَالَ هُوَ(الْقُرْآنَ) حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى»
|
¯قرآن ریسمان محکم الهی ورشته استوار و مطمئن او در میان بندگان است¯
بحارالأنوار/ج 17/ص210
برخیز و غرور نفس، بر سنگ بزن
|
بر آیینه ی دل، آب بی رنگ بزن
|
خواهی که زتیرگی به خورشید رسی
|
بر رشته ی محکم خدا، چنگ بزن
|
5ـ قال الرضا علیه السلام:
«اَلْقُرْآنُ کَلامُ اللهِ لاتَتَجَاوَزُوهُ وَ لاتَطْلُبُوا الْهُدَی فِی غَیْرِهِ فَتَضِلُّوا»
|
¯قرآن، سخن خدا است از مرز آن مگذرید و هدایت و سعادت را در غیر آن نجویید
که گمراه خواهید شد¯
بحارالأنوار/ج2/ص30
هرگز زگناه خود سعادت مطلب
|
از ابر سترون، اشک رحمت مطلب
|
خواهی که به باغ رستگاری برسی
|
از غیر کتاب حق، هدایت مطلب
|
6-قال الرضا علیه السلام:
«مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَی مَا یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَاِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً»
|
¯هر کس نمی تواند کفاره ی گناهانش را بپردازد، بر محمد و آل محمد بسیار
صلوات فرستد زیرا صلوات گناهانش را کاملا از بین می برد¯
عیون اخبارالرضا علیه السلام / ج1/ص294
گر معصیتی نموده، کردی گنهی
|
گر نیست تو را مال که کفاره دهی
|
|